شهید سید حبیب الله حسینی


شهید حسینی در وصیت نامه اش نوشت: مادرم یک هشدار مهم به شما می‌دهم و آن اینکه منافقان پس از پیروزی انقلاب به داخل کشور رخنه و توطئه می‌کنند و من از شما خواهانم که با مشت خودتان پوزه آنها را به خاک بمالید .

   

سفیر هراز/ از چهل روز مانده به سالگرد حماسه ۶ بهمن سال ۱۳۶۰ مردم شهرستانآمل، بر آن شدیم تا هر روز به معرفی یکی از چهل شهید این حماسه بزرگ بپردازیم.  

  اینبار هشتمین شهید از شهدای حماسه بزرگ ۶ بهمن سال ۶۰ مردم آمل را برای شما مخاطبان گرانقدر معرفی خواهیم کرد.

 

شهید سید حبیب الله حسینی

   

1 شهیدی که برای تمام خانواده وصیت نامه نوشت/حبیب الله حسینی+تصاویر

 

نام: سید حبیب الله

نام خانوادگی: حسینی

نام پدر: سید خلیل‌

 تاریخ تولد: ۱۳۳۹

وضیعت تاهل: مجرد

تاریخ و محل شهادت‌: آمل، ۶ بهمن سال ۱۳۶۰

زندگی نامه شهید حبیب الله حسینی

شهید سید حبیب الله حسینی در سال ۱۳۳۹ در روستای بی نمد دابو  آمل به دنیا آمد . در سن ۷ سالگی وارد مدرسه شد و تا دوم نظری درس خواند و بعد ترک تحصیل نمود .

 در تمام مدت زندگی اش برای اسلام فداکاری کرد تا سرانجام به سبب علاقه به اسلام و حفظ دستاورد‌های انقلاب اسلامی‌وارد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی‌گردید .

وی مسئول کتابخانه و انجمن اسلامی‌بی نمط و همچنین از اعضای فعال سازمان فدائیان اسلام در آمل بود . هنگامی‌که از آمل به روستا آمد مجالس مذهبی تشکیل داد و مردم را آگاه و ارشاد کرده و وظایفشان را برای حفاظت انقلاب اسلامی‌بیان می‌کرد .

 

شهید حسینی که در مکتب حسینی تربیت یافته و واقعا درسی را که امام بزرگوارش به او تعلیم داده بود فرا گرفته بود .

او معتقد بود که نباید هیچگاه تن به ذلت داد و نیز معتقد بود که باید با خونمان درخت انقلاب اسلامی‌را آبیاری کنیم . بر این اساس وارد میدان نبرد با دشمنان خدا گشت و عاشقانه و خالصانه با مزدوران آمریکایی جنگید تا در این راه نیز جانش را فدا نمود .

روح پر فتوحش به ملکوت اعلاست و نامش زنده است همچنان که نام امام حسین ( ع ) زنده است . او زنده است تا تاریخ زنده است .

 

  وصیتنامه شهید حبیب‌ا… حسینی‌

(وصیت نامه برای پدر، مادر، برادر و خواهرانش…)

 

وصیت نامه به پدر عزیزم

وصیتی که دارم می کنم به خاطر از یاد بردن کارهای من و حرفهائی که می‌زدم و حالا ببینم این کار و حرف چه هست حتماً فکر می کنید در باره مادیات است هرگز درباره دین است و معنویات دین اسلام دین آزادگی و اگر خدا سعادت آنرابمن داده و در این راه به شهادت رسیدم باید کارهای من و حرفهای مرا تا آنجا که می‌توانید ادامه دهید کارهای من همانا کارهای انقلاب است یعنی کار و کوشش کردن و انقلاب را به ثمر رساندن و از دست دشمنان بی‌پرده نجات دادن و حرف من مانند حرفهای شهیدان گلگون کفن ایران ماست یعنی به حرف رهبر گوش دادن و انجام دادن امر به معروف و نهی از منکر و در آخر پدر عزیزم از تو می خواهم که هیچ‌گونه ناراحت نباش پیش خدای خود سر بلند و خوشحال باش چرا برای این که قطره قطره خون من و تو امانتی است و صاحب ان خدای یکتاست و شکر کن که این امانت را به صاحبش برگرداندی و این بار امانت را رها کردی و هیچ وقت آنرا بیخود هدر ندادی و من از تو سپاسگذارم در آخرت که این زحماتی که برایم کشیدی و اگر می‌خواهی در مقابل آن گریه کنی من و تو پیش خدا سر شکسته هستیم و من در آخرت به عذاب دچار می شویم و تو با خوشحالی خود مرا نجات می‌دهی . پدر جان امیدوارم با شهید شدنم شکستی برای دشمن باشد این دومین بار رفتن به جبهه جنگ با کفار و اسلام است و طبق رهنمود امام بزرگوار ما امام خمینی به پیروزی خواهیم رسید و ملت مسلمان عراق را نجات خواهیم داد. 

پدر جان حلالم کنید خدا نگهدار شما 

 

وصیت نامه به مادر:

مادر عزیزم آخرین سخن من به تو این است که من دارم می‌روم به جبهه جنگ که با کفار بجنگیم و اگر خدای بزرگ به من بی‌لیاقت آن آرزوی بزرگ را داه و شهید شدم و من شهید از تو مادر مهربان و زحمتکش می‌خواهم که تو یک مادر مانند فاطمه برای فرزندت باشی این روزی را که آرزو می‌کردم و به آن رسیدم یعنی امانتی که از طرف خدا داشته‌ای و روزی رسیدم که خدای بزرگ آن را خواست دو دستی تقدیم کرده‌ای‌.

مادر جان امیدوارم درباره این امانت خدا گریه نکنی و اگر احیانا گریه ای می کنی برای غریبی امام حسین سرور شهیدان بکن و بس و اگر خدای نکرده برای من گریه کنی مرا به عذاب دچار می کنی .

مادرم به حرف رهبر انقلاب ما گوش بدهید و با دشمن بستیزید و آنان را نابود کنید. مادر جان یک هشدار مهم به شما می‌دهم و آن این است که منافقان پس از پیروزی انقلاب و سرنگونی شاه ملعون و خائن این منافقین به داخل کشور رخنه کرده و بین توده مردم قهرمان مسلمان رفته و توطئه می‌کنند و من از تو ای مادر واز مادران دیگر شهیدان خواهانم که با مشت خودتان پوزه آنها را به خاک بمالید . مادر عزیزم پس از شهید شدنم بمردم بگو من چقدر آرزوی شهادت داشتم و در مهرماه ۱۳۵۹از طرف سپاه پاسداران داوطلبانه رفتم و شهید نشدم و با ناامیدی بر گشتم و این بار دوم بود مادر عزیزم این شعر را موقع نوشتن وصیتم به تو رادیو خوانده و نوشتم .

شهیدم من شهیدم من به کام خود رسیدم من 

چرا مادر زغم سوزی گذشت از ما سیه روزی 

که شد هنگام پیروزی علیه دشمنان یک دم 

منم سرباز روح الله که پیوستم به جند الله 

به سوی ارتش الله روان گشتم ایا مادر 

 

 

وصیت به برادرانم‌:

برادران عزیزم شما می‌دانید که اسلام عزیز ما چقدر دشمن دارد و دشمنان عبارتند از :

سرمایه داران و ابر قدرتهای شرق و غرب و منافقان دست نشانده شرق و غرب و کافرین صهیونیستی و غیره حالا وظایف یک فرد مسلمان و خدا شناس را میدانید باید چکار کند باید بپا خیزد و در مقابل آنها ایستادگی کند و تا آخرین قطره خون خود باید در مقابل آنها ایستادگی کند و گرنه از کفار کافرتر و از منافقین منافق تر و در هر حال حاضر در گوشه و کنار از کشور عزیزمان چهره ننگینشان را مشاهده می کنید و امید دارم آنها را به زودی نابود کنید و در آخر از شما برادران می‌خواهم حرف رهبرتان را گوش کنید و راه شهیدان را ادامه دهید .

 

وصیت نامه به خواهران‌:

خواهران عزیزم به پدر و مادر و برادران وصیت کردم و در باره آنها خیلی چیزها نوشتم و اما وصیت من به شما خواهران عزیز و گرامیم این است مانند زینب باشید و راه شهیدتان را بگوش جهانیان برسانید. حسین چرا شهید شد و برای که شهید شد و شما ای خواهران مسئولیت دارید که در هر کجائی که هستید مجلس بپا کنید تا حرف شهیدانتان را بگوش مردمان مسلمان و مستضعفان جهان برسانید و چهره منافقان و کافران را رسوا کنید .

والسلام 

  تصاویر

  

  0034 شهیدی که برای تمام خانواده وصیت نامه نوشت/حبیب الله حسینی+تصاویر

       

0053 شهیدی که برای تمام خانواده وصیت نامه نوشت/حبیب الله حسینی+تصاویر

 




موضوع :
آشنایی با شهدا ,  نقل شده ها ,  خاطرات ,